الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : فخر الدين حجازى )

38

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي )

( 1 ) پس پيغمبر روى بعلى كرد و گفت براى مهريه چه دارى ؟ گفت : چيزى بجز اسبى و زرهى ندارم و اين زره را خداوند در پيكار بدر نصيبم فرموده است . پيغمبر گفت : باسب خويش نيازمندى ولى زره را به فروش . على ببازار شتافت و آن را به چهار صد و هشتاد درم فروخت و پول آن را كه بر دامان جامه خويش بسته بود ، بياورد و در برابر پيغمبر گذاشت « 16 » درحالىكه او را از پرداخت چنين مبلغ اندكى شرم بود و ميدانست كه حتى اين مبلغ از مهريه‌اى كه مستمندان ميپردازند كمتر است و حال آنكه عده‌اى از اصحاب سرمايه‌دار چندين برابر اين مايه را تقديم ميكرده‌اند . پيغمبر ميخواست كه فاطمه را بعلى دهد ، زيرا توجهى به دارائى دنيا كه آن را رابطه‌اى با فضايل نبوده و بالاخره به خاك نيستى بازگشت ميكرد ، نداشت و بدان جهت دخت خويش بمرتضى مىسپرد كه همتائى براى او در بين ياران خويش سواى او نمىيافت و على نخستين شخصيتى بود كه دانشگاه اسلامى را با احراز بلندترين مراتب علمى و اخلاقى پيموده بود و فرمان آسمانى همچنين ايجاب ميكرد و چون فاطمه را جز على همسر لايقى نبود ، به همين روى چنين ازدواج فرخنده‌اى را سامان داد . « 17 » براى آن فاطمه را بعلى داد كه دودمانش محدود به خاندان على و فاطمه بود « 18 » و آيا پيامبر جز فرمان و راهنمائى آسمانى چيزى در اين باره

--> ( 16 ) - كنز العمال ، جلد 7 ، ص 114 و در تاريخ خميس آمده است كه على شتر و برخى اجناس ديگر را فروخت و مهريه فاطمه را بپرداخت . ( 17 ) - بحار ، جلد 10 ، ص 31 . ( 18 ) - بحار ، جلد 10 ، ص 30 .